خرید بک لینک
خدایا نمی کشم
به نام بلندمرتبه خودت دیگه نمیکشم
نفسم بند میاد قلبم تند میزنه نفس نفس میزنم انگار دنیام داره تموم میشه
خدایا مگه نمیگی از رگ گردن نزدیک ترم

مگه نمیگی با صبر آزمایشتون میکنم
خدایا پکرم
من همه راهاتو امتحان کردم سخت دلتنگتم
دیگه به درد این دنیات نمیخورم منو ببر اون دنیاتو ببینم چجوریه
خدایا نازنینم گاهی اوقات می ترسم نکنه از چشمت افتادم نکنه دیگه صدام بهت نمیرسه
آره من گناهکارم اما شنیده بودم تو ارحمو الراحمینی نا امیدم نکن به حق پنج تن آل عبا

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 10:08

خنجر میزنند به قلبم با دوستت دارم های به دور از واقعیت قلبم میشکند وقتی امیدت را ناامید میبینی و با خود می اندیشی که شاید یک نفر فقط یک نفر تو را از صمیم قلب دوستت دارد برایم دوست داشتن دنیایی ناب دارد اما هرگز کسی مرا دوست نداشت پروردگارا به کدامین دل باید دل بست الهی من نحیف و ضعیفم و قلبم را در مشتم می گذارم و میفشارم مبادا عاشق شود عاشق کسانی که بخواهند با من بازی عاشقانه راه بی اندازند و مرا بازیچه هوسهای خویشتن کنندمرا از دلبرم مولایم جدا نمودی و حال از فرسنگها آنطرف تر روزهایم را بی رنگو رو کرده ایمن تاب این زندگیه یکنواخت را ندارم اما فقط مرا از پس پرده های دروغ و ریا و تزویر حفظ کن چون قلبم دیگر نبض نخواهد داشت من یک مرده متحرک گشته ام مرا دریاب [ سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ ] [ 12:4 ] [ شقایق ]

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزایی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 10:08

فردا روز عرفه است روز موعوده من روز لبیک یا حسین که قرار بود سجده گاه من در صحرای کربلا باشه فردا عرفه است و من غریب و تنها در کیلومترها دور تر از دشت نینوا نجوا می کنم حسین بن علی مرا دعوت نکرد تا با جان و دل نزدش روم آری این من هستم که هنوز بنده ای از بندگان ناصالح خداوندم که هنوز اذن ورود به حرم مطهر را پیدا نکرده ام من و قلب سخت و کوچکم تاب نداشتیم برای لحظه دیدارمن ناامید نیستم من هنوز دستانم را به آسمانت می گشایم من هنوز عرفه را ، شبهای قدر را ،ولادتت،شهادتت ، اربعینت را فقط در صحرای کربلا می خواهم شقایق غریب تو بخوان و ناامید مباش تو به آسمانها خواهی رسیدروز عرفه برایم دعا کنید ...

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 2:18

حالم خوب نیست هم روحی هم جسمی (دندون عقل)خدایا وقتی حالم خوب نیست یادت میوفتم و میگم تا ازم راضی نشدی منو از این دنیا نبرولی درد کشیدن سخته این مدت همش مریض بودم همه سرمایه م داره میره به دوا ودرمون میخواستم کتاب دلنوشته هام و چاپ کنم خدا کنه این مریضی ها زودتر تموم شه شاید همه اینا بخاطر اینه که روحم مرده ست روحم دیگه جون نداره که به جسمم منتقل کنهشاید چون روحی ندارم نوازشش کنم منم شدم یه مرده متحرک خدا روحم که مرده ست مواظب جانم باشتنهام خدا این مریضیا با این تنهاییا چندین برابر برام سخت تر شده هر چند این موقع ها فقط یه آعوش عاشقانه میتونه آرومت کنه که اونم خیلی از مردها این آغوش رو همراه خودشون دارند یا اصلا بلد نیستند همچین آغوشی رو بسازند خدایا سختمه سلامتی رو ازم نگیر من میترسم از زندگی که همش بیمار باشم ..

برچسب: نویسنده: مهتاب میرزایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 2:18

صفحه بندی